رکسانارکسانا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره
رادمانرادمان، تا این لحظه: 7 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره

عروسک خشگل من

مامان رکسانا خانم و آقا رادمان

بدون عنوان

هفته هشتم فندوقی من دیروز با هم رفتیم تو هفته ی هشت بارداری. دل تو دلم نیست شنبه بشه و برم سونو و تالاپ تولوپ صدای قلبت رو بشنوم. معده درد خیلی اذیتم میکنه.یه جوریه دلم.اما تصدقت بشم .تو ناراحت نباشی ها .همه اینا رو دوست دارم و بهتر از اینا با تو بودن رو.وای  قربونت برم فکرشو بکن سال دیگه این موقع تو بغل منی .بغل من. دعا کن عروسکم واسه خودت واسه من بابایی. دعا کن زندگی مون بهشت بشه فندوق مامانو اگه بدونی چقدر دوست دارم و منتظرتم.واییییییییییییی الهی شنبه با یه آلمه خبرای خوب بیام. ...
9 شهريور 1391

بدون عنوان

عصر رفتم ازمایش دادم تا مطمین بشم که خدا لطفش رو شامل حال من کرده.تا آرش رفت جواب رو بگیره و بیاد من مردم و زنده شدم. یعنی چی مشد مامان میشدم .وای ..............جواب مثبت بود.بلافاصله رفتم دکتر آزمایشم رو نشون دادم. پیش خانم نادره معصومی.خیلی ریلکس بهم گفت خارج از رحمی ست چون bhcg خونم پایینه و من مردم .2 روز بعد دوباره آز دادم رفته بود بالا بازم گفت مشکوکه.بار سوم شده بود 1260 این یعنی دیگه عالی.رفتم سونو دادم.تو داخل رحمم بودی.درست سر جات نشسته بودی تو دلم خدایا شکرت ...
4 شهريور 1391

بدون عنوان

هفته هفتم دلتنگی هامو واسه تو می نویسم.خوشی هامو با تو قسمت میکنم. چون تو سنگ صبوردل خسته ی منی. تو عین خدا به من نزدیکی.نزدیک تر از خودم به خودمی.تو گریه هامو میشنوی،هق هق گریه م مبادا آزردت کنه عزیز دل مامان. خیلی طول کشید تا تو اومدی تو دل من.امسال سالگرد ازدواج من و آرش به یاد ماندنی بود. شایدم فقط به یاد من موند نه اون. روز دومی بود که پری م عقب افتاده بود به اصرار بچه های کلوپ نی نی سایت ظهر که از سرکار داشتیم میرفتیم خونه به ارش گفتم که واسم بی بی چک بخره.یکم غر زد و گفت مگه چند وقت پیش واست نگرفته بودم.و من گفتم که تمام شده .با بی میلی دم داروخانه نگه داشت و یه کیت گرفت.خونه که رسیدیم اون رفت طبقه ی پایین که به پ...
4 شهريور 1391